سیر مطالعاتی کتب شهید مطهری دانشگاه یزد

جوان شناسی

برای اینکه بتوانیم برای نسل جوان برنامه ریزی کنیم باید نسل جوان را خوب بشناسیم یکی از اشتباهاتی که ما داریم این است که جوانی را در داخل مقوله کمیتها دنبال می کنیم. جوانی به هیچ عنوان داخل در مقوله کمیت نیست بلکه جوانی داخل در مقوله کیفیت هست یعنی چه؟

تقسیم بندی امروز دنیا می گوید: تا سه سالگی نوزادی، 12-3 سالگی کودکی، 15-12 سالگی نوجوانی 25-15 سالگی جوانی، 42-25 سالگی میانسال، 40 سال به بعد را دوره کهنسالی می گویند. این یک تقسیم بندی کمی است. ولی از نظر کیفیت هر دلی که شاد  و سرحال باشد این دل جوان است. هر دلی که ناشاد و منگول باشد پیراست ولو اینکه سنش در کمیت جوانی باشد.فلذا ما مسنهای جوان داریم و جوانهای پیرمرد هم داریم. میزان جوانی نداشت غم و غصه است. "و میزان پیری داشتن غم و غصه هست. امیر المومنین فرمودند:

الهم نصف الهرم" (هم غصه داشتن)، غصه داشتن نصف پیری است.

نقش دین و دانش در تحصیل بینش

پس ما در حقیقت می خواهیم برای قلوب این نسل برنامه ریزی کنیم نه برای ابدان آنها. برای ابدانشان برنامه ریزی کردن تقریباً کار آسانی است، نه؟!! یک ورزشگاه درست می کنیم، فوتبال و چند توپ و می گوییم دنبالش بدودید. این کاری ندارد که برای بدن ها برنامه ریزی گردد. برنامه برای قلوب و برای عقول این نسل کار اصلی است و چقدر خوب است. چه اسم خوبی روی این کانون گذاشتند، کانون بینش، بینش در حقیقت همان عینک است. دید آرام را می خواهد درست کند که آدم با چه دیدی می خواهد به عالم بیرون نگاه کند. بخشی از بینش از دانش، تحصیل می شود ولی بخش وسیعی از بینش از دین گرفته می شود. دانش می تواند به انسان بینش بدهد ولی تمام بینش و تمام دید را دانش نمی تواند بدهد. شاهد هستید خیلی ها دانش وسیعی دارند ولی بینششان، بینش ضعیف و تنگ و محدود کننده ای است.

بینش مورد نیاز نسل جوان امروز

به نظر می رسد مهمترین بینشی که امروز ما باید به نسل جوانمان بدهیم همان هست که سعدی شیرازی فرمود:

به جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست              عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست

و یا آنچه حافظ فرمود:

منم که شده شهرم به عشق ورزیدن                               منم که دیده نیالوده ام به بد دیدن

انتقال یک چنین بینشی واقعاً تعمیر می کند. (تعمیریعنی آبادی می کند) عمر را ما در جوانی بالا می برد. مرحوم امام یک مسن  جوان بودند. به تعبیر صحیح یک جوان مسن بودند. چنانچه ما الان زیاد جوانهای پیر داریم که غصه می خوارند. باید این عقیده گشاییها از این نسل با تغییر بینش به فضل الهی انجام بگیرد. یک مدرک قرآنی هم برای حرف بیان کنم. اصحاف کهف، قرآن در مورد اینها می گوید: "انهم فتیه" (کهف/13)، اینها جوان بودند (فتی: مرد جوان) مرحوم علامه طباطبایی در المیزان می نویسد سنشان از 40 به بالا بوده است. ولی قرآن می گوید اینها جوانمرد بودند. روی میزان بین المللی امروز که دنیا قبول کرده اینها همه کهنسال بودند. ینعی سنین پیری را طی می کرند، ولی قرآن می گوید اینها جوان بودند چون دل سر حال و شاداب وشنگولی داشتند. اگر گفتند آقا یک توصیه به جوانها بکنید طبق این مقدمه که گفتم شما چه توصیه ای به جوانها می کنید؟ بهتر است بگوییم جوانها یک کاری کنید که همیشه جوان باشید.

رابطه بین خدا و جوانی

جوان باید جوان باشد. به نظر می رسد اگر این کانون بینش بتواند به فضل الهی افق تازه ای به روی نسل جدید باز کند که سرلوحه این افق این قصه باشد. از اینجا شروع می کند.

هر چند پیر و خسته دل و ناتوان شدن                        هر گه که یاد روی تو کردن جوان شدن

بسم الله جوانی از اینجا شروع می شود، یاد خدا بودن. مولوی هم گفته:

گفتگو کن گفتگو کن گفتگو    شستشو کن شستشو کن شستشو      جستجو کن جستجو کن جستجو

گرانخواهی خود فراموشت شود                                                 یاد او کن یاد او کن یاد او

خدا بین المللی هست. داخل هیچ جناح و گروه سیاسی نیست و به همه می شود خدا را عرضه کرد. جالبه؟ نه؟ داخل هیچ حزبی نیست. خودش یک حزب مستقل دارد. "فان حزب الله هم الغالبون "(مائده/56) وجود مبارک حق تعالی لغنی عن العالمین (عنکبوت /6) رئوف و مهربان است، ماشاالله همه چیز تمام است. حرم حضرت رقیه(س) رفته بودیم دعای جوشن کبیر می خواندیم. یکی گفت می گفتیم ، خوب اگر می توانستیم  در این کانون بینش فکر و روح نسل جوان را متصل به حضرت حق کنیم کارمون را انجام دادیم یک کار عظیمی در دانشگاه اتفاق افتاده. هیچ کس هم نمی تواند مقابل این قصه قد علم کند، هیچ تا حالا اتفاق افتاده که پیر زنی در اطراف دهات یزد بگوید من با خدا ارتباط دارم او را دستگیر کنند؟!! آره؟ در اطراف اصفهان پیر زنی را گرفتند که مدعی ارتباط با امام زمان(عج) بود. چون امام زمان(عج) دست و سر و پا دارند. دقت می کنید که منظورم چیست؟ ولی حضرت حق. لیس کمثله شیء.

ای برون از وهم وقال و قیل                                               خاک بر فرق من و تمثیل من

اتفاقاً کسی با خدا دعوا ندارد. ممکن است دعوای باطنی داشته باشد چون هنوز تسلیم قضا و قدر نشده ولی دعوا به معنی هیاهو راه انداختن کسی ندارد.

نا امیدی از خلق مقدمه امیدواری به حق

اصل مطلب، آشنایی با پروردگار عالم است. الان ما اگر بخواهیم این نسل را معرفی کنیم. می گوییم نسل ناامید از رحمت خدا. به نظر شما این تعبیر درست است؟ نسل ناامید از رحمت خدا. به نظر شما این تعبیر درست است؟ نسل ناامید از خدا و امیدوار به خلق خدا. باید جای این دو با هم عوض شود. باید این نسل، امیدوار جای این دو با هم عوض شود. باید این نسل امیدوار به خدا و ناامید از خلق خدا شود. آنوقت چه اتفاقی می افتد؟

من به شما بگویم که خدا دست از خدایی اش بر نمی دارد. اگر این دلها متصل به او شد که شد. اگر نشد اولین سنت قطعی الهی برای دلهای متصل به خلق این است:

1- امیدوار به رحمت خدا باشید (قانون شادی و سرحالی)

2- اگر امیدوار نبودید شر (کمبود) به سراغتان می آید. کسانی که دچار شر می شوند می گویند نمی دانیم، نمی توانیم، نمی شود، نمی کنند، خسته شدیم، خسته شدند و ...

خیر یعنی پر بود. الان ما سر حالیم، خدا به ما بود داده است. "اذا مسه الشرکان یووسا" (سوره اسراء/83) میوه شر یاس است.

الان که اینقدر شر اطراف ما هست به خاطر این است که دلبستگی های ما به غیر از خدا زیاد است. تا مایوس شدید ناراحت می شوید.  

رابطه بین یاس، نصر و فتح

بعد از یاس چه چیز می آید؟ "حتی اذا ستیئس الرسل وظنوا نهم قد کذبوا جاء هم نصرنا "(یوسف110) بعد از یاس نصر می آید. چون اینها باطناً از خلقی که بهشان دل بسته بودند مایوس شدند. حالا در به روی مردم بسته شد و در به روی پروردگار عالم باز شد که خداوند اسم آن را نصر می گوید. امیدواری به خدا برای حفظ شادابی، اگر به خلق امیدوار شدید خدا اول شر می فرستد. میوه شر یاس است. حدیث: "الراحه مه الیاس:" راحتی با یاس است. اگر از غیر خدا مایوس شدید خیلی راحت می شوید. دیگر بخواست خدا 24 ساعته می خندید. الان که به غیر خدا امیدوارید وقتی امیدتان ناامید شود می گویید متاسفانه! ولی تا از خلق خدا ناامید شوید دیگر خیالتان راحت شده، بعد از یاس نصر می آید و بعد از نصر هم فتح می آید.

"اذا جاء نصرالله والفتح" (نصر1)" نصر من الله و فتح قریب"(صف13) پس قبل از فتح نصر لازم هست. الان هنوز مردم  یاسشان کامل نشده است. هر وقت یاسشان کامل شد آقای عالم (حضرت مهدی عج) می آیند، هنوز یاس کامل نشده است. بعد از فتح چه می آید؟ "انا فتحنا لک فتحاً مبینا "(فتح 1) بعد از فتح، مبین می آید، همه چیز روشن می شود. (عجب سنت قشنگی بود) خدا در قرآن فرموده همه گناهان را میامرزم ولی یک گناه را نمیامرزم. آن هم شرک بالله (سوره نساء 48) شرک یعنی هوو آوردن سر خدا. هر کس هوو سر خدا نیاورد خدا می گوید همه گناهان او را می آمرزم. و چون زنان در این صفت با خدا شراکت و شباهت دارند در روایت آمده است از اخلاق انبیا حب النساء هست. حال گیری دل، علامت شرک خفی است و بدانید هر وقت که دلتان حوصله ندارد بدانید که سر خدا هوو آورده اید. ما باید بینشی ارائه کنیم که نسل جوان ما بتواند با خدا تنفس کنند و با خدای مهربان همراه باشند.

الگو سازی مناسب برای نسل جوان

گروه بینش بیایند و یک برنامه تنفس کنان با خدا در دانشگاه راه بیندازند، منتها یک خدایی که بتوان گیرش آورد. فقط در مسجد و حسینیه نباشد، تو اتاق، تو سینما، تو تئاتر، و ... همه جا حضور داشته باشد (هو معکم اینما کنتم) (سوره حدید 4) یکی از کارهایی که می شود در این زمینه کرد الگوسازی کردن هست. از الگو های دم دستی که الان داریم مثل علامه طباطبایی، مثل مرحوم آقای مطهری، مرحوم محمد تقی جعفری، مرحوم الهی قمشه ای، اینها را به دانشجوها معرفی کردن که نسل جوان ما با نحوه انس آقایون با خدا آشنا بشن. مرحوم امام، برویم عقب تر، به آیت الله شاه آبادی، عقب تر به مرحوم جلوه می رسیم، عقب تر شیخ مفید، شیخ طوسی، شیخ بهایی اینها را به جوانان معرفی کردن با بیان اخلاق و سیره و منش آنها، تا آرام آرام که برسیم به اصل قصه که محمد و آل محمد هستند. یکی لب رودخانه ایستاده بود داشت ماهی می گرفت. کسی نگاه کرد، دید قلاب افتاده به حلق ماهی. گفت قلاب ماهی را گرفت. یک کسی عمیق تر بود گفت نه یک ریسمان به آن وصل است. کس دیگری رسید عمیق تر از دومی بود گفت چوبه ای هم به این ریسمان متصل است. کس دیگری عمیق تر نگاه کرد گفت: دستی دارد این چوبه راتکان می دهد. یک کس دیگر گفت یک اراده ای هم به این دست فرمان می دهد. یکی باز عمیق تر از این بود گفت یک تفکری هم به این اراده فرمان می دهد. انشاءالله هی برویم جلو تا به فضل پروردگار عالم به سرچشمه اصلی برسیم. امیدوارم با این کارتان جوانهای حیران و حیرت زده که خود حیرت، کفاره اعراض قلبی از خداست، از آن نجات پیدا کنند انشاءالله به فضل الهی. چه اشکالی دارد ما در دانشگاه برنامه داشته باشیم، طرح آشنایی با خدا، طرح انس با خدا،شما هی از پایین خواستید بروید به بالا، بسیج اومد طرح میثاق با ولایت را گذاشت، نگرفت. حالا گذاشته طرح میثاق با ولایت را گذاشت، نگرفت حالا گذاشته میثاق با جوانان، منظور از ولایت، ولایت فقیه بود، خوب ولایت فقیه درست است، منتها ولایت فقیه را از کجا باید جا بیندازیم، از بالا به پایین بیاییم. مرحوم امام در مصباح الهدی شان از ولایت رسول الله شروع کردند و اومدند پایین. قدر وجود روح ما با اهل بیت هماهنگی دارد. ما اون را طالب هستیم، دیگه اونم بحث می شه، روشن شد چی گفتیم!؟ حالا دو سه نفر از اینها را باید انتخاب کنید مثل مرحوم علامه جعفری، دم دست از نظرزمان و مرحوم آقای مطهری و اینها، خانواده هایشان را دعوت کنید بیایند اینجا، فقط قصه بگویند برای دانشجویان، بتوانند کلمات راهگشا و و دستورالعملهای راهگشا در جزوه هایی چاپ کنند و در اختیار دانشجویان قرار بدهند، امید است انشاءالله به فضل الهی درختی که الان آب کم دیده و دارد پژمرده می شود از پاییز در بیاید و بهار شوند. یک کتابی دارند آقای مطهری رحمت الله علیه در این زمینه ای که الان صحبت کردم، که می تواند برای خواهران و برادران محترم کمک کننده باشد. به نام "سیری در سیره ائمه اطهار" آن مقاله اول "سیری در سیره نبوی" هم راجع به کیفیت استفاده از سیره ها  و الگوها، راهنماییهای خوبی دارند امیدوارم که مورد استفاده قرار بگیرد. امیدوارم که شاهد یک هیاهویی توی این دانشگاه بشویم. انشاءالله. مرحوم امام ره فرمودند: اسلام را همین هیاهوها نگه داشته است. الان هم کسانی که مخالف با تفکر انسانی هستند هیاهو راه می اندازند، ما باید یک هیاهوی درست و صحیح ومتین و منطقی و مطابق با فطرت را به فضل الهی راه اندازی کنیم که آنها هم بیایند توی این میدان. در میان شخصیتهای دینی ما کسانی هستند که می توانند برای جوانان دانشجو سازنده باشند. مثلاً استاد جلال الدین همایی را قبول دارند به عنوان یک ادیب هنرمند، چون استاد جلال الدین همایی یک شخصیت مثبتی هستند. ایشان شاگرد مرحوم میرزا جلال الدین خان قشقایی و مرحوم کاشی بودند و هم درس بودندن با مرحوم آیت الله بروجردی، فقط عمامه سرشان نبود. چون اینها عمامه نداشتند آنها قبولشان دارند. حالا چه اشکالی دارد؟خدا را که قبول داشتند. عمامه که میزان نیست، عمامه یک علامت است. چه خدا و پیغمبر و اهل بیت را قبول دارد، ایمان قشنگی دارد. برای اینها بیایید سمینار بگذارید، خود شما هم می توانید این کار را بکنید. رشد شخصیت استاد جلال الدین همایی، آن ویژگیهای قوی ای که می تواند احیای میراث فرهنگی شیعه باشد، از آنها استفاده کنید. همین الان هستند کسانی که شاگردان مرحوم استاد جلال الدین همایی در دانشگاه تهران بودند و می دانید ایشان در سال 59 مرحوم شدند. خیلی مشهور است همایی نامه. همایی نامه، کتاب زندگینامه ایشان است. شما باید از زرنگی استفاده کنید و با کیاستی که خدا عطا می کند اینها را معرفی کنید. این ها کجا تربیت شدند؟ در همین متن حوزه ها. یا مثلاً عرض بکنم باز هم هست که بخواهم اسم ببرم. اساتید زیادی بودند که اینها شخصیتهای مهم علمی، ادبی، تاریخی، هنری، و فرهنگی ما بودند ولی در عین حال حوزوی هم بودند. من اصلاً منظورم پیوند و دانشگاه نیست، پیوند دانشجو با خداست. متوجه شدید؟ کار ندارم که اصلاً حوزه و دانشگاه پیوند میخورد یا نمی خورد. رفتیم سراغ اصل مطلب، اصل ارتباط با خداست اگر آن حل شود، اینها همه اش حل می شود. گیر ما این چیز های پایین نیست. خودتان را گیر نیندازید.

چیست دین برخاستن از روی خاک                          تا که آگه گردد از خود جان پاک

حالا که قصد ما ارتباط با خداست، آنهایی که همایی ار قبول داند بسم الله، جلال آل احمد را قبول دارند بسم الله. در میان شخصیتهای فرهنگی، زیاد از این قبیل داریم که می توانیم استفاده کنیم. مثلاً حاج آقا رحیم ارباب (ره) که ایشان عمامه به سر نبودند یک عالم بزرگ اسلامی بودند که می شود از ایشان استفاده کرد. خود حکیم قشقایی بودند. اکثر آقایانی که مخالفند با این سیره ای که گفتم، ایشان را به عنوان یک فیلسوف قوی قبول دارند. شاگرد ایشان کیست؟ مرحوم آیت الله بروجردی (ره)! از این شخصیتها می توان استفاده کرد. مجتهد امین هم یک زن نمونه است. در همین زمینه شما بیایید کار کنید. روی پروین اعتصامی، پروین یک شخصیتی است که حرف خیلی برای نسل جوان دارد. حالا کار نداریم که مثلاً روسری اش یک مقدار درست روی سرش نبسته است. چرا ما این را نگاه کنیم، کلمات زیبایی که در دیوان پروین است چقدر تکان دهنده است. اشعار زیادی دارد که می تواند این نسل غفلت زده را بیدار کند. فقط باید گزینش صحیحی انجام داد به فضل پروردگار، یک مقدار هم سعه صدر لازم دارد.

قرآن هم می خواهد بگوید کلام انتخاب کنید چه می گوید؟ اول می گوید:" فبشر عبادالذین یستمعون القول فیتبعون احسنه" (زمر/17و18) بعد خودش می گوید: "و من احسن قولاً ممن دعی الی الله "(فصلت/33) احسن القول چه قولی است، آنی که دعوت به سوی خدا بکند. یک مقدار بیاییم شعار خدا بدهیم توی دانشگاه انشاءالله. نماز اول وقت، فعل است، امید و ناامیدی مال دل است، توجه میکنید؟ نماز هم اگر چنانچه با توجه کامل انجام بگیرد به فضل الهی کم کم این قصه از بین می رود. ببینید این آیه را:" اضاعو الصلوه والتبعوا الشهوات" (مریم/55) نماز را ضایع کردند. بعد که نماز را ضایع کردند به دنبال شهوات راه افتادند. صحبت سر دل بود اگر راجع به اصحاب کهف توضیح دادیم که اینها جوانمردند، می گوید: "انهم فتیه امنوا بربهم" (کهف/13) اینها ایمان آوردند به خدا. آنوقت جای ایمان کجاست؟ "لم یان للذین آمنوا ان تخشع قلوبها" (حدید/16). این است که ممکن است به فعل نماز عادت کرده باشد، ممکنه نماز بخواند ولی دل هنوز اصلاح کامل نشده، اینه که در این راه سرمایه گذاری روی دل است. شما می گویید بینش، خیال نکنید بینش مال مغز است، بینش مال دل است. در مغز اطلاعات قرار می گیرد و به همین دلیل موقع مردن، با فشار جان کندن آنچه که داخل مغز است از آن بیرون می رود ولی آنچه در دل است  هیچوقت از بین نخواهد رفت. این نکته ظریف و لطیفی است که باید خیلی به آن توجه داشته باشید. حالا شما از همین آقایون... مثلاً مرحوم استاد جعفری را بخش وسیعی قبولشان دارند. از دانشجویان به عنوان یک عالم روشن بین امروزی ایشان را می شود به عنوان یک الگو مطرح کرد. خود مرحوم علامه اگر واقعاً روی شخصیتشان کار شود... شخصیتهایی هم هستند که بتوانند بیایند توی محیط دانشگاه در مورد ایشان صحبت کنند. کسانی که مورد توجه نسل جوان امروز هستند. انشاءالله امیدوارم با همان شرط اساسی که سعه صدر است این زمینه را در دانشگاه به فضل الهی ایجاد بکنیم. انشاءالله.

انشاءالله خدا به برادران و خواهران کمک کند بتوانیم کاری بکنیم برای این نسل جوانی که امروز دچار سرشکستگی و حیرت شده است.

نحوه تعامل با نسل جوان

نقش حسنات در از بین بردن سیئات

"فا ذالذی بینک و بینه عداوه کانه ولی حمیم."(فصلت/34)

عدوات یعنی دشمنی، چه اتفاقی می افتد؟ "کانه ولی حمیم" اونی که دشمن بود می شود دوست، ولی حمیم می شود. این آیه متن کار من و شماست در دانشگاه. الان اگر چه مقابل ما دشمن نیست، مقابل ما دوستانی هستند که آشنایی با دوستی ما ندارند. حالا باید چه کار کرد با این قصه؟ چه کار کنیم که این جوانهایی که در دانشگاه هستند بیایند واقعاً ولی حمایت کننده و حمیم شوند. کلمه احسن را پیدا کنیم. یک اصل کلی وجود دارد و آن این است که "ان الحسنات یذهبن السیئات" (هود-114!) با حسنات هست که میتواند یذهبن، در یذهبن یک نکته ای هست. خداوند در مورد اهل بیت فرمود: "انا یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و..." (احزاب-33)

لیذهب ولی در مورد حسنات می فرماید یذهبن، نون تاکید دارد. حسنات یعنی حسنها و زیباییها، قشنگیها را بیاورید قطعاً (ان تاکید در زبان عربی است، "ان الحسنات یذهبن السیئات" (ونون یذهبن هم برای تاکید است) زشتیها از بین خواهد رفت. احسن چی هست؟ "ادفع باللتی هی احسن" (مومنون-96)." ادع الی سبیل ربک بالحکمه و الموعظه الحسنه". (نحل-1259) اگر صحبت به جدال کشید، "و جادلهم بالتی هی احسن"(نحل-125)، جدال را باید احسن قرار دهیم.

خصوصیات نسل جوان

"و من احسن قولاً ممن دعا الی الله" (فصلت-339) برادران و خواهران در مقابل این قصه ها، قولتان را قول احسن قرار دهید. جدال یعنی از طرف بگیرید به خودش برگردانید. حضرت رضا (ع) در مجلسی نشسته بودند. یکی سوال کرد خدا از چه زمانی بوده؟ حضرت فرمود بگو ببینم از چه زمانی نبوده است؟ این جدال نیست، این حکمت است. بعد یک شخص دیگری بلند شد گفت که خدا دو تا است یا ابا الحسن دلیل بیاور که خدا یکی است؟ حضرت فرمود تو در یکی بودن با ما مشترکی، چون ما میگوییم یکی، تو میگویی دو تا.

چون با ما مشترکی شما باید دلیل بیاورید برای اثبات دومیش. به این می گویند جدال احسن.

"و من احسن قولا ممن دعا الی الله" آقایان و خواهران من اگر می بینید دانشجوایان جوان ما دنبال شاملو می گردند، دنبال صادق هدایت و این افراد می گردند برای این است که تشنه هستند. انسان تشنه باید با آب تشنگی خود را برطرف کند.

واقعاً جوانان ما تشنه هستند

جوانان ما معاند نیستند. ممکن است مریض جاهل باشند. برای همین باید آب زلال عرضه شود. زلال ترین آب، دعوت به سوی خداست.

شما در دانشگاه همه اش دارید دعوت می کنید به نمی دانم بعضی از افرادی که قد و اندازه جوان ما نیست. فطرت ما عطش یک وجود را دارد و آن هم خداست. خدا رحمت کند مرحوم امام ره را. در کتاب دیوانشان دارند که: "ما ندانیم که دلبسته اوئیم همه"، ما نمی دانیم، همه تشنه او هستیم. چقدر بردرو دیوار دانشگاه راجع به خدا حرف نوشته اید؟ جداً چقدر؟ چی بنویسم؟

اینقدر در مناجاتهای خواجه عبدالله انصاری نکته های لطیف هست، اینقدر اشعار بابا طاهر عریان و دیوان حافظ قشنگ است. بنده رفته بودم شهر کاشان، رفتیم سر قبر سلطان علی ابن باقر (مشهر اردهال) که انشاءالله بروید آنجا را زیارت کنید، که حدیث داریم هر که آنجا را زیارت کند "کمن زار جدی سید الشهدا بکربلا". دیدم سه چهار تا اتوبوس دختران آمدند. نگاه کردیم دیدم اول رفتند سر قبر سهراب. سهراب سپهری در حیاط مشهر اردهال است. سهراب چی دارد؟ سهراب یک مقداری لطیف شده است. روح لطیف شده.آب را گل آلود نکنید و ... . خوب چه اشکالی دارد ما از این کلمات استفاده کنیم بعد بیائیم بالاتر از آن را به دانشجویان خودمان عرضه کنیم.

"شبی دوستی در منزل ما آمد سوسکی در اتاق در حال حرکت بود. او سوسک را به بیرون پرتاب نمود. گربه. کردم. گفتمش مادرش منتظر است. ممکن است پای او شکسته باشد. راستی سوسکها دکتر ندارند و ..." توجه کردید خوب این چی هست. دانشجوی این را می خواند، در دنیایی که همه از جنگ و دعوا و زشتی  حرف می زنند. روح لطیف انسان دنبال زیبائیهاست. ما آنقدر قشنگ تر و عالی تر از آن را در کربلا داریم. مثل برخوردی که امام حسین (ع) با حر کرده است. ولی چه اشکال دارد از اینگونه کلمات سهراب هم استفاده کنیم؟ گزینش کنیم. تایید کلی نمی کنم، رد کلی هم نمی کنم، مدرکمان کجاست؟

دو تا احسن: 1- قول احسن 2- جدال احسن 3- تبعیت از احسن: تبعیت از زیباترین 4-" فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه" (زمر- 17و18)

البته این که من دارم می گویم برای این وقت هاست. اگر شما آمدید این طرف، دیگر نمی رویم دنبال دیگران برای این که دست آنها را بگیریم بیاوریم اینورو به آنها بگوئیم که آقا ما روی اصل فطرت راه می رویم. می گوئیم بیائید بنشینیم. مثلاً آقای کانت می گوید: اگر کسی در وجود خدا کوچکترین تردیدی داشته باشد نمی تواند برای  من بدیهی ترین اصل از اصول ریاضیات را به اثبات برساند. احسن القول، قولی بود که" ممن دعا الی الله "کلماتی که بوی خدا و بوی دعوت به خدا را می دهد از هر کسی هست استخراج کنید و فضا را پر کنید از یاد خدا. ببنید چقدر خنک می شوند. مثل آب سردی که بریزند روی سر همه بندگان خدا. داغی آنها تبدیل به خنکی می شود. سیستم قرآن کریم هم در باب مسائل فکری باز هست، درست شد؟ باز یک جمله بگویم از یکی از فلاسفه امور تربیتی دنیا از آلمان (مسیحی آلمانی): " بار دیگر جهان وضوح و روشنی خود را از دست داد. زیرا پروفسورها از پیغمبران پیشی گرفتند." ( این جمله را بر سر در دانشگاه یزد بنویسید.) لطفا ای پروفسورها برگردید پشت سر پیامبران حرکت کنید. چرا ما اینها را عرضه نکینم؟" و من احسن قولاً ممن دعا الی الله، ادفع باللتی هی احسن"، بدیها را به نحو احسن برطرف می کند عزیزان، ما باید بیائیم بین نسل جوان و دین آشتی برقرار کنیم. لازمه آشتی برقرار کردن نسل جوان با دین این است. بسیاری از چیزهایی که جوانهای ما دارند به سمت آنها گرایش پیدا می کنند و من و شما داریم با آن مخالفت می کنیم. اگر جوان ما بفهمد که مظاهر دینی با این  چیزها مخالفت ندارد یا با بخشی از آنها مخالفت ندارد به دین نزدیک می شود. الان جوانهای ما  یک عده زیادی از آنها سرشان را روغن می زنند. بعضی از اهل منبر  مسخره می کنند یا رد می کنند که شما دارید یک کار ضد دینی می کنید، ولی روغن زدن به موی سر از سنن سید المرسلین است، پیغمبر اکرم بر سر و موهایشان روغن می زدند، حضرت رضا(ع) روغن می زدند، منتها این یک نکته دارد که آنها به  قصد اطاعت روغن می زدند، به عنوان مد استفاده نمی کردند. آیا می دانید پیغمبر خدا هم بر سر مبارکشان روغن می زدند؟ این راتیتر کنید بزنید در دانشگاه، اما به قصد استحباب، نیت جوان را عوض کنید. ادفع باللتی هی احسن. جوان وقتی گناه می کند خودش از درون وجدانش آزار می بیند لباسها، رنگ لباسها، شادی...، اسلام  طرفدار جدی سروراست. اینها باید مبانیش دست من و شما باشد. من اینجا نیامدم که به شما بگویم بیائید چگونه با دانشجوی جوان برخورد کنید. عرض می کنیم چگونه دانشجوی جوان را بکشانیم به سمت دین. آشتی مجدد بین او ودین برقرار کنیم. اگر چنانچه نسل جوان ما از دین دارند اعراض می کنند از دینی که در آن سردی، دعوت به جهل... دعوت به خشونت در حد غیر معقولش چون خشونت دریک جا لازم است کجا لازم هست خشونت؟ آشداء علی الکفار (فتح290) اینها که کافر نیستند که به شما می گویند باید با شدت و خشونت با آنها برخورد شود اینها تمام جاهلند. کافر نیستند خدا رحمت کند مرحوم آقای بهاء الدینی را (از اولیای خدا که مرحوم امام ره هم خیلی به ایشان علاقه مند بودند) ایشان فرمودند من در گذشته معتقد به مقداری تندی بودم ولی اخیراً به من حالی کردند که این مقدار هم لازم نیست. این حرف قرآن است "فبما رحمه من الله لنت لهم" پیغمبر تو اگر رحمت خدا شامل حالت نمیشد تو نرم نبودی "ولو کنت فظا غلیظ القلب من حولک" (آل عمران-159). خواهران و برادران می دانید در مقابل چه چیزی باید مبارزه کنید؟

انواع گناهکاران

ما در میان گناهکاران در دانشگاه سه دسته ممکن است گناهکار داشته باشیم. خوب دقت کنیم که این مطلب تکلیف من و شما را روشن می کند.

ما سه واژه در لسان دین داریم: 1- مذنب 2- شقی 3- معاند.

1- مذنب: کسی است که چون حلال ندارد سراغ حرام می رود (پول ندارد دچار ربا یا سرقت می شود زن یا شوهر ندارد دچار گناه می شود)

2- شقی: حلال دارد ولی باز سراغ حرام می رود.

3- معاند: کسی که چون خدا گفته است نکن، عمداً می کند.

ریشه ذنب سه عامل است 1- غفلتی 2- جهالتی 3- کثره شهواتی (دعای کمیل)

گناهانی که الان در محیط دانشگاه دارد انجام می گیرد ذنب است. ائمه معصومین(ع) فرمودند در عالم 6 نفر معاند وجود دارد: 1- فرعون 2- نمرود 3- شداد 4و5و:6 اولی و دومی وسومی.

تازه قرآن می گوید:"انه طغی" (طه-24،43- نازعات-17)" الله لا اله اله هو الحی القیوم لا تاخذه... فمن یکفر بالطاغوت" (بقره-156).

طاغوت: صیغه مبالغه است. طغی: فعل است. فرعون طاغی است طاغوت نیست. ولی دومی طاغوت است. طاغوت یعنی شدت مبالغه. خیلی طغیان کرد. مقابل کی ایستاد؟ مقابل حضرت زهرا (س)، مقابل امیرالمومنین(ع). به همین مقدار هر چه که طرف مقابل بالاتر باشد طغیان هم بیشتر است. دقت فرمودید؟ کی امیر المومنین را کشت؟" آشقی الاشقیاء" (ابن ملجم) معاویه معاند نیست، شقی است. قاتلان امام حسین(ع) شقی اند. و شایعت و بایعت وتابعت علی قتله همه شقی اند.

خواهران و برادران، معاند کسی است که ذاتش خراب باشد. و شقی کسی است که حرام زاده باشد. مذنب کسی است که حلال زاده است، قلبش پاک است، نفسش خراب است. مذنب کسی است که قلبش حسن است فعلش سوء است. مشرکین یا معاندین اند یا اشقیاء. "ان الله بریء من المشرکین" (توبه-3) خداوند از چی بیزا است؟ از فعل مشرک بیزار است یا خود مشرک؟ از خود مشرک بیزار است (دقت کنید، در آیات تدبر نمی کنید ها)." فقل انی بری مما تعلمون" (شعرا-216) پیغمبر به آنها بگو من از چی بیزارم؟ از فعلشان بیزارم. خودشان خوبند، چون قصد مخالفت پروردگار عالم را ندارند. الان این خانمهایی که در دانشگاه بد حجابی دارند صریح بگوئید معاندند یا شقی اند یا مذنب؟ با جرآت حرف بزنید؟ مذنبند. حالا ذنبشان رو چه حساب و علتی است؟ یا غافلند یا جاهلند یا کثره شهواتی موجب آن می شود.

حالا باید با غفلت و جهالت و کثره شهوات مبارزه کرد. شمشیر دست نگیرید ها.

حسن ظن به خدا

هنر اولیاء خدا

بزرگ،، بزرگ خلق می کند و کوچک، کوچک! حضرت عیسی(ع) می خواست خلق کند گفت:" ان اخلق لکم من الطین کهیئه الطیر" (آل عمران/49) یک پرنده خلق کرد. ولی خدای مهربان چی؟ "لخلق السموات و الارض اکبر من خلق الناس" (فاخر/157). پس ما را چون بزرگ خلق کرده، بزرگ خلق کرده است. نشستن از هنر اولیای خداست. نشستن یعنی نشستن فکر، همه وجودش بنشیند، فکر، اراده و.. یکی جایی باید نشست که استحقاق نشستن داشته باشد. اولیای خدا می نشینند و تماشا می کنند. خلقت خدا را تماشا میکنند. انسان تا آزاد نباشد نمی تواند چیزی را تماشا کند. سیاحت، هنر آزادگان عالم است.

حافظ: اهل نظر دو عالم در یک نظر ببازند: چون دو عالم را دریک نظر باختند و نه به دنیا و نه به آخرت نگاه کردند، توانستند اهل نظر شوند. جایی می شود نشست که آیات خدا باشد.

 

چیستی صفت هلوع

همه انسانها صفتی دارند به نام هلوع که خداوند توباطن همه انسانها قرار داده است. اندازه هلوع: زیر طبقه هفتم زمین تا روی طبقه هفتم آسمان. "ان الانسان خلق هلوعاً" (معارج/19) ما انسان را هلوع خلق کردیم.

یعنی هر چه به انسان می دهند باز هم می گوید کم است. بشر هر چه به زحمت افتاده است سر همین صفت هلوع بوده است. اگر کسی بیاید و بگوید نمی خواهم اول آزایش است. آدم هلوع دو نشانه دارد: 1- "اذا مسه الشر جزوعاً" (معارج/20) اکثر حرفهایی که در دانشگاه، در اجتماع و ... هست سر همین مساله است.

3- "اذا مسه الخیر منوعاً" (معارج-27) وقتی خیری به آنها می رسد از دادن آن به دیگران امتناع می ورزد. همه چیز را برای خودشان می خواهند به جز یک دسته: الا المصلین (معرج229 مصلین کیانند؟ کسانی که نماز می خوانند؟ نه! کسانی که نماز را دوست دارند. یعنی هر کس به مغز نماز رسید، هلوع تمام. خدای مهربان هلوع را به صورت یک نهنگ در آورد و به حضرت سلیمان نشان داد. همین صفتی که در باطن تک تک ما و شما هست. یک روز سلیمان بن داوود رو کرد به خدا و فرمود: خدایا اگر می شود ناهار امروز خلقت به عهده ما باشد. از خدا چنین خواستی کرد. یعنی سلیمان هم هلوع داشت. خداوند درخواست او را اجابت کرد. غذا را برای تمام موجودات عالم آماده کردند. تا پیش از ظهر شد. یک وقت یک ماهی به نام هلوع صدا زد: ما هم گشنه هستیم. در انبار را باز کرد فرمود: بفرما. این ماهی هر چه غذا برای ماسوی بود یک جا گرفت و خورد. معنایش این است که این نصفت هلوع که در من و شما هست همه خلقت را هم که بخوریم باز هم سیر نمی شویم. سلیمان به سجده رفت (وقتی درمانده وعاجز می شویم به سجده برویم، تا قوت کمر ایمانمان زیاد شود).

پروردگارا! عفو بفرما. دیگر چنین درخواستهایی نمی کنم. اما امروز سور وسات هستی را به ما بدهید تا آبرویمان نرود و دیگر از این درخواست ها نخواهم کرد.

سلیمان به ماهی گفت: شما آنجا چه می خورید که سیر می شوید؟ گفت: پروردگار عالم یک برگ درخت توت می فرستد و من سیر می شود. یعنی چه؟ یعنی که سلیمان که هیچ، تمام هستی هم جمع شوند نمی توانند شما را سیر کنند. فقط خدا می تواند این کار را انجام دهد. مولوی:

تو را بردم فراز قله مان                                    بعد از آنش تو درون خود بیا

کسی که می تواند ما را سیر کند فقط خداست. تمام کوچه های دنیا بن بست است. خلق نمی تواند شما را سیراب کند. حتی سئوالات باطنی تان هم پیش خداست و پیش بنده نیست. اگر هم پیش بنده هست چون بنده زبانم در اختیار خداست "اللهم انطقنی بالهدی" (دعای مکارم الاخلاق) سوغاتی از کربلا: یک سوره در قرآن داریم به نام فتح.

خاطره ای از کربلا

برای رفتن به کربلا از ابتدای مرز مهران تا کربلا شاید حدود 30 جا شما را بگردانند. دم کربلا که رسیدیم ما را نگه داشتند. قرآن را باز کردم سوره فتح آمد. خطاب به پیغمبر بود اما ما خیال کردیم که برای خودمان آمده است. ما در کربلا را باز کردیم تا گناهان گذشته و آینده شما را بیامرزیم. یادم آمد یک حدیث امام صادق(ع): هر کس با معرفت امام حسین(ع) را زیارت کند خداوند گناهنان گذشته و آینده او را می آمرزد. آیه 5 سوره فتح سوغاتی آن سفر بود که می خواهم به شما تقدیم کنم. (هیچ وقت از پشت در ماندن غصه دار نشوید.) در قرآن فرموده که همه گناهان را می آمرزم فقط شرک را (در سوره نساء/48). و اگر تا قیامت بخواهیم به خاطر این موضوع سجده شکر به جا آوریم از عهده آن بر نمی آئیم. الهی شکر که شرک را نمی آمرزی.

چیستی شرک

شرک یعنی چه؟ خدا فرموده هر گناهی می کنید می بخشم اما یکی را برای خود الهه و معشوق قرار ندهید. شیفته خودم باشید. "و لا تجعل مع الله الها آخر "(اسراء/22) خدای دیگری را به غیر از خدا برای خود برنگزینید. پس خدا را شکر که خداوند فرمود شرک را نمی آمرزم. چون در این صورت هر روز با یکی رفیق می شویم. حالا که گفت نمی آمرزم ناچار شدیم فقط با خود خدا رفیق باشیم. شرک چیست؟ آیه 5 سوره فتح: "یعذب المنافقین و المنافقات و المشرکین و المشرکات الظانین بالله ظن السوء "(فتح/5).

پس مشرک کیست؟ کسی که به خدا سوء ظن داشته باشد. اگر سوء ظن به خدا داشته باشیم یعنی خدای دیگری هم هست که فقط از او خیر سر می زند. این یعنی شرک، یعنی خدای دیگری قائل شده ایم.

آثار سوء ظن و حسن ظن به خدا

"خداوند ما را نمی آمرزد". این یعنی سوء ظن به خدا. خداوند 5 عذاب برای بدگمانی آورده است: 1-"علیهم دائره السوء" (فتح/6) یعنی اینها را در آتش گردان  سوء می اندازیم. خود مردم می گویند بد بیاری. بد بیاری جزای سوء ظن به خداست. 2- "غضب الله علیهم "(فتح/6) هر کدام که دلمان شاد نیست اگر در درون خود تفحض کنیم یک بد گمانی نسبت  به خدا در آن خوابیده است. سوء ظن به خدا از نفس خودمان است "ان النفس لاماره بالسوء" (یوسف/53) از نفس می آید. معدن سوء خود انسان است.

3-" و لعنهم "(فتح/6) یعنی آنها را از رحمت دور می کند.

4- "و اعدلهم جهنم" (فتح/69 )جهنم را هم بر ایشان فراهم می کند.

5- "و ساءت مسیرآ" (فتح/6) عاقبت و آخرشان  هم به خیر نمی شود.

حسن ظن اصلش در دل است. اگر بخواهد ظاهر شود باید به زبان بیاید. چون زبان ترجمان قلب است. کار روی کتب شهید مطهری برای آشنایی با خدا، جهان بینی توحید و حسن ظن پیدا کردن نسبت به خدا است. خدا سمیع است. خداوند فرموده: به عزت و وجلالم قسم اگر بنده ای به من حسن ظن پیدا کرد، حیا می کنم خلافت ظنش عمل کنم. تنها جایی است که خداوند فرموده من حیا می کنم. یک بزرگی مثل خدا بگوید من حیا می کنم!

دل هر وقت با خدا گره خورد همه اش می گوید هست،هست، هست و دلی که با شیطان همراه شد همه اش می گوید نیست، نیست، نیست. حتی به زبان آوردن حسن ظن نسبت به خداوند نیز خودش فرح آور است. بعد از آن باید آن را به مرحله عمل بیاوریم. حضرت رسول در مسجد بودند گفتند فلانی کجاست؟ اصحاب گفتند: سه شب است که به مسجد نمی آید. گفتند چه شده؟ اصحاب گفتند: به شدت مریض شده است. پیامبر فرمودند: به دیدنش برویم. پیغمبر به آن فرد فرمود چه شده؟ گفت در نماز که این آیه را خواندید (و اما من خفت موازینه فامه هاویه (قارعه/8/9) هر کس اعمالش سبک باشد مادرش آتش است، بدنم لرزید بعد از نماز گفتم: خدایا اگر می خواهی مرا در جهنم عذاب کنی در همین دنیا پاک کن. حضرت فرمودند: خیلی بد گفتی! ای کاش گفته بودی اگر می خواهی مرا در جهنم عذاب کنی در همین دنیا مرا ببخش! پس این از سوء ظن نشئت گرفته است. پس خیلی از درد سرها از سوء ظن است. باید خیلی بر کلام مواظبت کرد. آقای قاضی ( استاد علامه طباطبایی) خیلی عیال وار بودند اما خیلی وقتها شبها گرسنه می خوابیدند. اقای قوچانی به ایشان گفت: آقا! چرا شما اینقدر در زحمت هستید؟ هیچ کدام از علما این قدر در زحمت نیستند. آقا فرمودند: من در کوچه های نجف با شیخ ابوالحسن اصفهانی می رفتم. یک دفعه برایم مکاشفه شد و آینده ایشان را در عالم مکاشفه دیدم. به ایشان گفتند شما در آینده مرجع علی الاطلاق هستید. تمام دنیا برای شما وجوهات می آورند . ]آقای آشیخ عباس قوچانی[ یک شوخی بی جا کرده به آقای آشیخ ابوالحسن گفتم: مرجع شدید مرا یادت نرود. تمام این درد سرهایی که الان دارم می کشم مال آن شوخیه. آن شوخی چی بود؟ البته یک ذره سوء ظن هم در آن بوده است. خدا می فرماید: ما از اول که شما را خلق کردیم با حسن ظن خلق کردیم. ولی شما در دنیا آن را به سوء ظن تبدیل کردید.

یک غذای حسابی انشاء الله می خواهیم بخوریم! کم کم چی پیش می آید؟ درست می شود. چرا؟ چون خدا سمیع است. خدا فرمود: به عزت و جلالم قسم اگر عبدم به من حسن ظن پیدا کرد حیا می کنم خلاف ظن او رفتار کنم و این تنها جایی است که خدا می گوید حیا می کنم. حالا ما از کجا صدمه می بینیم از آن جا که می گوئیم نمی شود... . دلها که با شیطان همراه شد همیشه می گوید نبست... دلت که با خدا گره خورد همیشه می گوید می شود... همیشه زبان را به خیرات باز کنید . در امامزاده بی بی زبیده شروع به نماز کردیم (نماز ظهر و عصر) بعد بین نماز یک سخنرانی کردم و یک حدیث خواندم و گفتم دعایی می خوانم آمین بگوئید : خدایا امروز یک ناهار حسابی نصیب ما کن! دو نفر آنجا غذا می خوردند، بعد فکر کردند از آنها می خواهیم. گفتند: این جا خبری نیست. گفتم از شما نمی خواهم از خدا می خواهم. بعد ما رفتیم بنزین بزنیم که آقایی آمد و گفت می خواهم شما را به خاطر امام رضا (ع) میهمان کنم و دیگران را نمی توانم شما به آنها بگوئید بروند. بعد من گفتم من هیچ وقت این کار را نمی کنم. داخل رستوران می رویم دیگران هم بیایند توکل به خدا. بعد ما رفتیم و بقیه هم آمدند و هر کدام دیگری رادعوت کرد و همه به خوبی غذا را خوردند و رفتیم.

"المشرکین و المشرکات والظانین بالله ظن السوء" (فتح/5) هر کس  وقتیحسن ظن به خدا پیدا کرد فهم زیاد می شود و می فهمید که نانتان در روغن است و خواهد بود. فردی گفت من طرف حساب را نمی شناسم که حسن ظن داشته باشم. گفتند می شناسی خبر نداری . خدا در یک جا دعوت به توحید نکرده و گفته: " مشرک نشوید!" یعنی ما شما را موحد آوردیم.

پیامبر در مسجد بودند گفتند فلانی شدید مریض شده. پیامبر فرمودند چی شده؟ مرد گفت سه شب پیش در نماز این آیه را خواندید و من بدنم لرزید. بعد گفتم خدایا اگر می خواهید من را در جهنم عذاب کنید در همین دنیا عذاب کنید. پیامبر فرمود بد گفتی اگر می گفتی اگر می خواهی مرا عذاب کنی من را ببخش. خدا غفار است. بسیاری از دردسرها از سوء ظن و کلام می آید. باید خیلی مواظب زبان بود. آقای قاضی بسیار عیالوار بودند و شبها گرسنه بودند. آقای قوچانی به او گفت آقا شما چقدر در زحمتید هیچ کدام از علما در زحمت نیستند. آقا گفتند در کوچه های نجف راه می رفتم که آینده او را در مکاشفه دیدم که مرجع علی الاطلاق می شود. ... یک روز به دیدار یکی از اطباء رفتم و او گفت حاج آقا من 18 سال مریض نشدم گفتم: لا حول ولا قوه الا بالله بعد پسرش زنگ زد و گفت پدرم مریض شده برای او دعا کنید!

همه ما به فضل الهی راه می رویم عاصی، زاهد و ... و همه ما فقط از نعمتهای خدا استفاده می کنیم و شجره نامه همه ما مفت خور بن مفت خوربن...

هر کسی به خدا ظن داشته باشد، دل او شاد می شود  و دل او بشکن می زند. از طرفی خدا فرموده من پیش شکسته دلها هستم. یک نفر از من پرسید: شما چطور کربلا می روید؟ گفتم: بگو به فضل خدا به کربلا می روم. روزی زنگ زدم و گفت: حاج آقا ما می خواهیم برویم کربلا. این که همه بگوئیم می خواهیم به فضل خدا در بغل خدا برویم، که در دامن خدا رفتن از صد تا مکه و کربلا بهتر است. خواجه حافظ می فرماید: شکرالله که میان من و او صلح افتاد شکر را مثل شکر می نویسند و بر عکس و اینقدر آدم شاد می شود که به همه می گوید شاد هستم و اگر اخم کنم از شادی زیادی اخم می کنم. نگوئید ملت چه کرد و ... چون همه اینها اسباب خدا هستند. اگر با خدا گره خوردید همه در اختیار شما می باشند. ما شما را از اول با حسن ظن آفریدیم.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم آذر 1388ساعت 10:12  توسط گمنام  |